گفت‌وگو با سلطانى و علیشاپور، رهبر و خواننده ارکستر ملل

ارکستر ملل در آغاز تحت عنوان «ارکستر بزرگ تخت جمشید» در سال ۱۳۸۲ به منظور اجراى آثارى از میراث موسیقى ایران باستان تشکیل شد. اما بنا به شرایط نابسامان و عدم حمایت‌هاى وعده داده شده مسیر دیگرى پیدا کرد و شکلى خصوصى به خود گرفت. یعنى یک حرکت معکوس. پیمان سلطانى تاکنون با تلاش‌هاى شخصى‌اش توانسته این ارکستر را سر پا نگه دارد و هر وقت فرصتى وجود داشته دست به اجرا زده، اگرچه بسیار اندک بوده است این اجراها. سلطانى باسواد است و کتاب خوانده. فیلم مى‌بیند، نقاشى مى‌داند و عکاسى هم مى‌کند. گرافیست است و نقد هم مى‌نویسد. ساده برخورد مى‌کند و زیبا زندگی. پس با این وجود حرف‌هاى خوب مى‌توان از او شنید. چند روز دیگر در کنار برنامه‌اى که انجمن زاگرس ترتیب داده است، جدیدترین اثرش راپسودى بختیارى را اجرا خواهد کرد که حسین علیشاپور براى دومین بار خواننده ارکستر ملل خواهد بود. علیشاپور هم موسیقى آوازى را در مکتب بزرگانى چون منوچهر همایون‌پور آموخته است و با مکاتب آوازى ایران به خوبى آشناست. پیمان سلطانى به او اعتقاد دارد و معتقد است علیشاپور خواننده توانمندى است. اگرچه این کنسرت بلیت فروشى نمى‌شود- که مایه تاسف است- ولى راپسودى بختیارى بسیار شنیدنى است. به همین مناسبت سراغ این دو هنرمند رفتیم و گفت‌وگویى کردیم که مى‌خوانید.

چرا ارکستر ملل پس از گذشت چند سال از آغاز فعالیت‌هایش و با وجود اینکه یک ارکستر توانمند حرفه‌اى است هنوز هم گاهى ناچار مى‌شود کنسرت‌هایى بدهد که بار اقتصادى ندارد و در حاشیه یک اتفاق دیگر برگزار مى‌شود؟
سلطانی: من فکر مى‌کنم شما و خیلى‌هاى دیگر که با مشکلات حوزه موسیقى آشنا هستید، چراى این قضایا را مى‌دانید. احساس مى‌کنم دیگر صحبت کردن درباره این قبیل مسائل نتیجه مثبتى دربر نخواهد داشت.
اتفاقا فکر مى‌کنم وقت آن رسیده که خیلى جدى و مجددا این قبیل پرسش‌ها باید مطرح شود تا یک بازنگرى در آسیب‌شناسى موسیقى در ایران صورت بگیرد.
سلطانی: ناچارم به یک نکته تاسف‌بار اشاره کنم و آن اینکه ارکستر ملل یعنى پیمان سلطانی. و البته چند دوست از اعضاى کنسرت که همیشه همراهم بوده‌اند و هیچ وقت از هیچ کمکى دریغ نکرده‌اند. مشکل اینجاست که به رغم تلاش‌هاى من براى چندوجهى شدن ارکستر و خروج از متکلم وحده، همچنان ارکستر است- بخصوص در وجه اداره کردنش- بار عمده‌اش روى دوش من است.
مگر قرار است چه اتفاقى بیفتد؟
سلطانی: این خیلى روشن است. ارکسترى با این وسعت در چنین وضعیتی، تنها امکان ادامه حیاتش، حمایت مالى است. ما در زمینه نیروى انسانى مشکل خاصى نداریم و هستند در ارکستر کسانى که اغلب بدون توقع مالى با جان و دل کار مى‌کنند اما فقط نیروى انسانى نیست که باید یک گروه و جمعیت را پیش ببرد، بلکه بحث مسائل مالى هم مطرح است. ما مى‌آییم کار مى‌تراشیم و به قول داستان‌نویسان طرح و توطئه ایجاد مى‌‌کنیم تا هدف و امید جدیدى براى این جمع تعریف کرده باشیم قدرى که جلو مى‌رویم و به اجرا نزدیک مى‌شویم، یک سرى موانع سرراهمان سبز مى‌شود. این موانع به تمامى از سوى اهالى موسیقى به وجود مى‌آید.
آیا این اهالى موسیقى که شما از آنهابه عنوان عاملان خلل در روند پیشرفت ارکستر ملل یاد مى‌کنید، منفک از جریان حاکمیت هستند. آیا این همان آسیب‌هاى وارده از سوى بخش فرهنگى دولت نیست؟
سلطانی: یک عده از اهالى موسیقى هستند که به طور مستقیم با دولت همکارى مى کنند. عده‌اى هم هستند که به طور مستقیم با دولت همکارى نمى‌کنند، اما به نوعى با دولت در ارتباطند. خود ما هم به نوعى با دولت در ارتباط هستیم. اما برگردیم سر موانع یک بار گفتم که اهالى موسیقى بزرگ‌ترین مانع فعالیت‌هاى ما هستند و بزرگ‌ترین مشکلات ما از آنجا شروع مى‌شود. شاید خیلى‌ها فکر کنند موانع ما مسائلى چون گرفتن مجوز و سالن تمرین و امور بوروکراتیک است. با وجود اینکه این موضوع‌ها مشکل به شمار مى‌آید من و باقى موزیسین‌ها آن را پذیرفته‌ایم. راجع این قضیه حرفى ندارم. چون اینها مشکلات عمومى‌اند و همگى به ناچار در قبال آن موضع سکوت اختیار کرده‌اند.
ما اثرى ساخته‌ایم به نام راپسودى بختیارى که براى ارکستر سمفونیک نوشته شده است. ارکستر سمفونیک، ارکسترى با ساختار کاملا مشخص و تعریف شده. در این ارکستر ما به سازهایى احتیاج داریم که شخصى نیست و نمى‌تواند در اختیار افراد باشد. مثل تیمپانی، مثل گانگ، سایدرام، باس درام و کنتر باس که نه قابل حمل‌اند و نه نوازنده مى‌تواند در منزل از آنها استفاده کند و نه خریدنى هستند، به لحاظ قیمت خیلى بالایشان. این سازها در اختیار دو سه سالن است که به بخش دولتى تعلق دارند. وقتى ما امکان تمرین در سالن رودکى را مى‌گیریم، نه صرفا به خاطر فضاى مناسبش است، بلکه امکان‌هاى دیگرى هم وجود دارد که به همان اندازه اهمیت دارد. از جمله سازهایش و ادوات ارکستر. تیمپانی، کنترباس، پوپیتر و… بخش‌هاى دولتى حمایت مالى که نمى‌کنند، کنسرت هم که برگزار نمى‌کنند و بلیتى هم از ما پیش خرید نمى‌کنند؛ تنها حمایتى که مى‌توانند بکنند این است که لااقل این ابزار را در اختیار ما بگذارند. این یعنى اینکه خلاقیت باید دچار ممیزى شود. در چنین شرایطى اگر این سازها در اختیار شما نباشد، باید از قبل آهنگ را طورى بسازى که این نواقص را بپذیرى و براساس آنها دست به آهنگسازى بزنی.
وقتى چند امکان از شما سلب شود طبیعى است که این نقصان در کار شما تاثیرهاى منفى مى‌گذارد.
البته در این سال‌ها حرف‌هایى در این خصوص مطرح شد که مى‌گفت محدودیت باعث خلاقیت مى‌شود. آیا شما این حرف را قبول ندارید؟
سلطانی: این حرف شما مثل این مى‌ماند که شما به دولت‌آبادى بگویید، به جاى شخصیت مارال در کلیدر یک شخصیت دیگر خلق کند، یا به پیکاسو مى‌گفتید در گرانیکا به جاى آن گاو، یک موش مى‌کشید.
خب شاید یک اتفاق دیگرى افتاد با این تغییرات که شما از آن حرف مى‌زنید.
سلطانی: باید یک جریان دیگر وجود مى‌داشت تا پیکاسو به جاى گاو، موش مى‌کشید.
علیشاپور: حرف من این است که چرا ما باید همیشه از فقدان امکانات دنبال صید خلاقیت بگردیم نه از تزاید امکانات، متاسفانه ما ترقى معکوس کرده‌ایم به جاى اینکه با خودمان بگوییم امکانات زیاد مى‌تواند منجر به خلاقیت شود، همیشه ناچار شدیم توجه زیادى به کمبود امکانات کنیم. صحبت آقاى سلطانى این است که در یکى از همین روزها، یکى از همین اهالى موسیقى آمد و این سازها را برداشت و با خودش برد براى برنامه‌اى دیگر.
سلطانی: من داشتم ادامه مى‌دادم. بخش دولتى مانع در اختیار گذاشتن این سازها نشد. در واقع افرادى که موزیسین هستند باعث این اتفاق شدند. اما دلایلشان خیلى جالب است که بیشتر شبیه کشف و شهود است و خنده‌دار. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که اگر با کنترباس فواصل سرى و کرن اجرا شود به ساز آسیب مى‌زند. این را باید حتما به کمپانى‌هاى بزرگ دنیا خبر داد که چنین کشفى در ایران اتفاق افتاده است و هنگام فروش ساز روى کاتالوگ‌هایشان بنویسند که فقط باید فواصل دیز و بمل با این سازها اجرا شود. آقاى صهبایى این را کشف کرده‌اند و شوراى ارکستر سمفونیک هم مهر تائید روى آن زده‌اند. با این حساب باید ویولن زنده‌یاد یاحقى را خراب دانست، چون خیلى با آن سرى و کرن زده‌اند.
علت این کج رفتارى و کژتابى‌هاى اخلاقى از سوى موزیسین‌هاى ایرانى را چه مى‌دانید؟
سلطانی: اگر اجازه بدهید دوست دارم قسمتى از این گفت‌وگو به طنز بگذرد. خیلى ساده مى‌توان جواب پرسش شما را داد. وقتى به حواشى موسیقى بیشتر اهمیت داده مى‌شود تا خود موسیقی، طبیعى است که چنین رفتارهایى هم پا مى‌گیرد. آقاى صهبایى فکر مى‌کند چون در غرب تحصیل کرده‌اند، مردم به ایشان بدهکارند که پروفسور یا دکتراى موسیقى هستند.
یعنى مشکلات عمده شما در پیشرفت ارکستر ملل به حضور آقاى صهبایى و امثال ایشان برمى‌گردد؟
سلطانی: آقاى خبرى اعلام کردند استاد صهبایى گفتند چون این سازها در اختیار ارکستر ملى هم قرار مى‌گیرد و آنها هم سرى و کرن مى‌زنند نباید این سازها در اختیار ارکستر دیگرى به جز ارکستر سمفونیک قرار بگیرد. یکى دیگر از مباحث علمى جدید! که دکتر صهبایى موفق به کشف آن شده‌اند، فهمیدن این است که تیمپانى‌ها سرى و کرن کوک مى‌شوند. من که تا حالا ندیدم کسى براى تیمپانى سرى و کرن بنویسد. جالب است بدانید که تیمپانى‌ها و سایدرام‌ها و باس درام‌هاى مرکز موسیقى همه پاره هستند – و ما از آنها عکس گرفته‌ایم – و آنها نگران خرابى این سازها هستند.
علیشاپور: کج رفتارى‌هاى اخلاقى که معمولا نمودش در ایجاد مانع بر سر راه یکدیگر است، یک دلیل مهم دارد آن هم اینکه شما در موسیقى این مملکت باید عضو یک تیم یا دسته یا گروهى باشید. در موسیقى این مملکت اگر عضو تیمى نباشید، توپ جمع‌کن هم نخواهید بود، نهایتا مى‌توانید توپ جمع‌کن باشید.
اما مشکل سومى هم وجود دارد که معمولا هر حرکتى خیلى زود به یک باند و تیم تبدیل مى‌شود که در سه چهار سال اخیر بسیار رواج یافت.
علیشاپور: اشکالى هم ندارد که تیم به وجود بیاید اما باز یا بسته بودن دایره این تیم و ورود افراد به آن دایره مهم است. در ارکستر ملل باندبازى وجود ندارد. خودم دیدم جوان‌هاى مستعدى که خودشان به آقاى سلطانى مراجعه کرده‌اند و پس از آزمایش توانایى‌هایشان وارد ارکستر شده‌اند. در واقع ما به لحاظ سلوک یک تیم مستقل هستیم نه به لحاظ جمع‌آورى نفرات و سخت‌افزار‌ها.
سلطانی: ما نوازنده ثابت نداریم. تیم نداریم. اگر ما تیم داشتیم در اجراى سال ۱۳۸۵ باید به جاى آقاى سرلک از آقاى علیشاپور استفاده مى‌کردیم. این نشان مى‌دهد ما تیم نداریم.
پس با این وجود ممکن است بعد از این کنسرت، دیگر سراغ آقاى علیشاپور هم نروید؟
سلطانی: صددرصد این امکان وجود دارد. کمااینکه در این برنامه هم قرار نبود آقاى علیشاپور بخواند. قرار بود آقاى سرلک بخواند که با پیشنهاد چندصد میلیونى ایشان روبه‌رو شدیم. ما از آقاى علیشاپور استفاده کردیم که همیشه در این مسائل سربه‌زیر بوده‌اند و به ما لطف داشته‌اند.
به لحاظ فنى چه توانایى‌هایى در حسین علیشاپور دیدید که براى دومین بار ایشان را به همکارى فرا خواندید.
سلطانی: ممکن است بعد از این در هیچ اجرایى از ایشان استفاده نکنیم، ممکن هم هست تا پایان عمر ارکستر ایشان خواننده ما باشد. این ربطى به توانایى حسین علیشاپور ندارد، مربوط به خواست ماست. حسین علیشاپور خواننده توانمند و گوشه‌نشین است که به نظرم در نسل جوان جزو بهترین‌هاست. منتها براساس نیازمان از خواننده استفاده مى‌کنیم نه براساس دوستى و رفاقت.
درباره ساخت راپسودى بختیارى و چرایى و چگونگى آن توضیحاتى بدهید.
سلطانی: راپسودى را به خاطر همایش «شیرعلى مردان»، در ۲۸ اسفند سال گذشته به من سفارش دادند تا بسازم.
آن را در دو هفته ساختم و اواسط فروردین هم گروه را جمع کردم تا تمرینات را از اردیبهشت شروع کنیم که خوشبختانه این اتفاق هم افتاد.
پس در واقع راپسودى بختیارى یک قطعه سفارشى است؟
سلطانی: ببینید، سفارش اگر توأم با اعتقاد باشد، من اسمش را سفارش نمى‌گذارم. من به این اثر اعتقاد داشتم که سراغ ساختنش رفتم.
این یک تعریف کلى است و هر کسى که کار مناسبتى و سفارشى مى‌کند مى‌تواند بگوید من به کارم اعتقاد داشتم؟
سلطانی: این کار مناسبتى نیست. راپسودى بختیارى براساس یک ملودى قدیمى بختیارى شکل گرفته شده است. چهره‌هاى زیادى از اهالى موسیقى روى این قطعه کار کرده‌اند و این ملودى بارها با واریاسیون‌هاى مختلف اجرا شده است. من در سال گذشته دو سفارش دیگر هم داشتم، اما چون دوست نداشتم و اعتقادى در میان نبود انجام ندادم.
با این وجود هر کسى که سفارشى مى‌سازد، مى‌تواند این ادعا را داشته باشد؟
سلطانی: کلا سفارش ساختن که بد نیست.
اما شک نکنید که این مسئله در چهار، پنج سال اخیر موجب سوءاستفاده‌هاى فراوانى شد که جریان شریف و اصیل موسیقى را به بیراهه برد.
سلطانی: وقتى شما در بخش ساخت آثار مذهبى سراغ چهره‌هاى مورد علاقه مردم مى‌روید و آنها را به عنوان عامل اثر قرار مى‌دهید، طبیعى است که پرسش ایجاد مى‌شود. آقاى فرهت یکى از این نمونه‌هاست. چرا فقط سمفونى ائمه را مى‌سازد؟ چرا آقاى انتظامى فقط آثارى را مى‌سازد که مربوط مى‌شود به پسوند یا پیشوندى که همراه واژه انقلاب مى‌آید؟ موسیقى یک هنر غیرمفهومى است.
همین راپسودى بختیارى را اگر تم شیرعلى مردان را ازش بگیری، اثرى مى‌شود که با هر عنوان دیگرى مى‌تواند مطرح شود. موسیقى انتزاعى است و هر کس با کانسپت خودش مى‌تواند تصمیم بگیرد. اگر من یک اثر بسازم با این خصوصیات انتزاعى و بگویم مثلا براى تولد حضرت محمد(ص) ساختم، شما نمى‌توانى بگویى نه چنین نیست.
من به راحتى مى‌توانم مدعى شوم که این احساس و اعتقاد من است.
علیشاپور: در واقع یک صورت تراشى در این میان اتفاق مى‌افتد که لطمه‌هاى زیادى به ذات شریف موسیقى شریف مى‌زند.
سلطانی: مشکل اینجاست که بخش دولتى با این نام‌ها کار دارد نه با محتواى موسیقى‌اى که از آن حمایت مى‌کند. وقتى شما یک اثرى مى‌سازید که نام دارد و این نام با ایدئولوژى بخش دولتى همخوان باشد، آن وقت مورد حمایت هم قرار خواهد گرفت. مثلا آقایى مثل چکناوریان مى‌آید و اثرى به نام رسول عشق و امید مى‌سازد.
علیشاپور: به نظر مى‌رسد بسیارى از این آثار از درون گنجه‌ها بیرون مى‌آید. یعنى آثارى هستند که سال‌ها پیش ساخته شده‌اند و به مناسبتى ناگهان بروز پیدا مى‌کنند.
سلطانی: در موسیقى امکان اثبات چیزى به لحاظ مفهوم وجود ندارد. شما مى‌توانید در هر ژانرى موسیقى بسازید و در پایان مدعى شوید این موسیقى براساس فلان اتفاق یا مناسبت تاریخى نوشته شده است. چون انتزاعى است. پس اگر یک تم مشخص و نشانه‌هاى ارجاعى در آن وجود نداشته باشد، مى‌توانیم هر اسمى رویش بگذاریم. من بیشتر این آثار سفارشى را کاسبى مى‌دانم تا آثار موسیقایی.
و متاسفانه به نظر مى‌رسد در چهار سال اخیر این انحراف هنرى به اوج خودش رسیده است.
سلطانی: ببینید، بحث خلیج فارس مى‌شود همه سمفونى خلیج فارس مى‌سازند.
علیشاپور: مشکل اینجاست که همه این کار را نمى کنند، تعداد خاصى از موزیسین ها هستند که همیشه چنین کارهایى انجام مى دهند.
سلطانی: بحث خرمشهر مى‌شود همه سمفونى خرمشهر مى‌سازند و بحث‌هاى دیگر که روزبه‌روز مطرح مى‌شود. آقاى خبرى به من گفتند موسیقى پر بودجه‌ترین حوزه هنر در ایران است. سالى ۳۰ میلیارد تومان برایش هزینه مى‌شود. این حرف در حضور آقاى دشت گلى و آقاى صالح پور به من زده شد. ایشان به من گفت: هزینه‌اى که صرف موسیقى مى‌شود از سینما بیشتر است. اگر چنین هزینه‌اى مى‌شود چرا فقط باید در اختیار و چند نفر قرار بگیرد و آثار هوشنگ استوار هیچ وقت در کشورش اجرا نمى‌شود. چرا آثار آهنگسازى مثل ملیک اصلانیان رنگ اجرا به خودش نمى‌گیرد؛ چون ایشان ارمنى‌اند؟ مگر آقاى چکناوریان ارمنى نیستند. این در حالى است که اگر بسیارى از آثار انتظامى و فرهت را در کنار همدیگر بگذارید، به لحاظ محتوایى در حد یک اثر هوشنگ استوار نیست.
علیشاپور: یا کسى چون مصطفى کسروی.
سلطانی: پس بودجه وجود دارد. مشکل ما این نیست که چرا آثار سفارشى ساخته مى‌شود. مشکل اینجاست که چرا بودجه موسیقى این مملکت در اختیار چند نفر قرار مى‌گیرد که آثارى را فقط به خاطر نام‌گذارى‌هاى خاص مى‌سازند. راپسودى بختیاری، مربوط به زمان و مکان خاصى نیست و به هیچ ایدئولوژى خاصى متعلق نیست. مربوط به قوم بختیارى است.
علیشاپور: آقاى سلطانى از زاویه جامعه‌شناسى به این قضیه نگاه کردند. من هم این پرسش را دارم که ساخت این قبیل آثار چه کمکى به کلیت موسیقى ما کرده است. به درد کجاى موسیقى خورده است. خود موسیقى در این جریان کجا ایستاده است.
سلطانی: این همه سمفونى ساخته شد، کجا هستند اینها. هیچ‌کدام قابل شنیدن نیستند. دوستى دارم که حرف خوبى مى‌زد. مى‌گفت مشکل ایرانى‌ها بى‌سوادى آنها نیست، کم‌سوادى‌شان است. چند روز پیش به من گفتند این سمفونى که ساختید چیست؟ گفتم این راپسودى است، سمفونى نیست. مجددا چند بار واژه سمفونى تکرار شد و من چند بار موکدا گفتم که فرم این اثر راپسودى است. یعنى هنوز فرق این فرم‌ها را با هم نمى‌دانند. نمى‌دانند که سونات هم یک فرم است، همین‌طور آریا، دوئت، تریو، کوارتت و …
حالا همه دوست دارند سمفونى بسازند. همه دوست دارند آثارشان به لحاظ صوتى حجیم باشد. یعنى اگر شما یک دوئت بنویسید، کسى توجه نمى‌کند. حتما باید دویست نفر در کنار هم ساز بزنند تا مورد توجه قرار بگیرد.
فکر مى‌کنم این تفکر غلط به واژه معروف این سال‌ها – یعنى موسیقى فاخر- برمى‌گردد که همه فکر مى‌کنند تفاخر یک موسیقى در حجم بالاى آن است؟ تبعات این مناسبتى اندیشیدن چیست؟
سلطانی: این یک مشکل فرهنگى است که شاید هیچ‌وقت حل نشود. مشکات مى‌گفت مشکل من بحث‌هاى ادارى تالار رودکى نبود که از ایران رفتم، مشکلم اهالى موسیقى بودند و مى‌بینیم که این مشکل هنوز حل نشده است و نخواهد شد.
خیلى مایوس هستید و گویا حل نخواهد شد به نظر شما. پس چرا هنوز دارید کار مى‌کنید.
سلطانی: وقتى چنین سوالى از من مى‌شود یاد روزگار مصدق مى‌افتم که مردم در عرض ۵دقیقه همه طرفداران مصدق به دشمنان او تبدیل شدند. احساس مى‌کنم این الگوى جامعه ایرانى است.
علیشاپور: یکى از مشکلات بزرگ موسیقى ما عدم اعتماد و اعتقاد آدم‌ها به یکدیگر است. خیلى‌ها با هم کار مى‌کنند، ولى در عمل هیچ اعتقادى به کار وجود ندارد. یک بیزنس است که واکس مى‌زنند و براقش مى‌کنند. منتها بحث من با آقاى سلطانى این است که به ایشان اعتقاد دارم و این اعتقاد دروغین نیست. با هم زیسته‌ایم و به هم اعتماد داریم و صرفا علاقه شخصى نیست. براى همین به محض پیشنهاد همکارى پذیرفتم با عشق و احترام و کمال علاقه. پیمان سلطانى در حوزه موسیقی، فردیست مستقل و هرچه دارد از خودش دارد و از کسى وام نگرفته است.
و همین موضوع باعث انزواى ایشان و ارکستر ملل شده است؟
سلطانی: این فقط مشکل من نیست. احمد پژمان آهنگسازى است که در دنیا کم نظیر است، اما ناچار است برود خارج از کشور براى کسانى که شاید در سطح او نباشند، آهنگ بسازد. او به من گفت من در طول ۳۰ سال بعد از انقلاب ۲۰ میلیون هم از موسیقى در ایران درآمد نداشته‌ام. در حالى که من موزیسین مى‌شناسم که از همین دولت براى اجراى کنسرتش ۱۸۰ میلیون تومان پول گرفته است. شما به شوراهاى بخش‌هاى موسیقى در دولت نگاه کنید. چهار پنج نفرند که همه جا هستند. یا کسانى که قرار داد ساخت سمفونى مى‌بندند چند نفرند. یعنى در این مملکت به این بزرگى همین چند نفر وجود دارند که مى‌توانند چنین کارى بکنند. والله ما هم بلدیم که چک کلان بگیریم و بین همه تقسیم کنیم.
علیشاپور: به نقل از آراسموس گفته‌اند مردى بود «پسافو» نام که ادعاى خدایى داشت اما کسى به حرفش گوش نمى‌داد. چندین طوطى گرفت و در قفس کرد. از صبح تا شب به آنها آموخت که بگویید «پسافو» خداست این طوطى‌ها را در سراسر آفریقا پراکنده کرد که به هر کس مى‌رسیدند مى‌گفتند پسافو خداست و ناگهان پسافو خدا شد. نوچه بازى و نوچه‌پرورى در موسیقى ما همان «پسافو»گرى است.
سلطانی: من نمى‌دانم به گوش آقاى فخرالدینى رسیده است که اگر با سازهاى کنترباس سرى و کرن بزنند خراب مى‌شود. نمى‌دانم آیا این را شنیده‌اند و سکوت کرده‌اند. جاى تعجب است اگر شنیده باشند و سکوت کرده باشند. جالب اینجاست که من شنیده‌ام گفته‌اند کسانى که سرى و کرن مى‌زنند گوش‌شان فالش و خراب است. یعنى از درویش خان و آقا حسینقلى تا امروز همه اهالى موسیقى ایرانى گوش‌هایشان فالش است. به هر حال بحث در این زمینه بسیار طولانى است و خدا مى‌داند که چه وقت از میان خواهد رفت.