چندی پیش دوست عزیزم رهام سبحانی آهنگی را برای خواندن به من پیشنهاد داد. وقتی شنیدم بسیار لذت بردم و وقتی فهمیدم این آهنگ به یاد استاد مشکاتیان ساخته و نوشته و اجرا شده بسیار مشتاق تر شدم. بالاخره پس از طی کردن مشکلات فراوان این آهنگ آماده شد و برای اولین بار از طریق اینترنت در دسترس دوستان قرار گرفت.
امیدوارم با این اجرا بتوانم دین خود هر چند ناچیز را به استاد مسلم موسیقی ایران، پرویز مشکاتیان ادا کنم.
دیماه ۸۸
حسین علیشاپور
یک نکته ی تاریخی است … هر چند هستند در تاریخ موسیقی معاصر، هنرمندانی که دغدغه ی خویشتن را نسبت به ماوقع سیاسی – اجتماعی زمانه ی خویش با زبان هنر به بازنمایی نشسته اند ، اما تعدد این جماعت در قیاس با کلیت ، اندک است . عارف قزوینی ، قمرالملوک وزیری ، جمال صفوی ،حسام السلطنه مراد ، محمدعلی امیرجاهد ، روح الله خالقی و چندتنی دیگر اندک ، از شاخصان هنرمندانی هستند که کاستی ها و دغدغه های مردم زمانه ی خویشتن را با زبان هنر به بازگویی نشسته اند . اینان هنرمندانی بودند که رسانایی زبان هنر را ، نه در قوالبی صوری چون زیبایی فرم و تکنیک های ظاهری ، نه حتی در قوالب معنوی و حسی معمول و مرسوم می جستند … برای آنان چیزی فراتر از این ها در میانه بود و جالب آن که همین عنصر “فراتر” ، عاملی شد برای مانایی آثاری که بیشتر ما آن ها را می شناسیم و با آنان خوگرفته ایم. اینان هنرمندانی بودند که فراتر از صف بندی ها و صف بندانی که بسا در طول تاریخ ایران آمده و رفته اند ، تنها با نگاهی مهربانانه و دغدغه ای آفرینش گر نسبت به مردمی که دوستشان داشتند ( و مردم آنان را نیز ) ، بی اعتنا به آن که جماعتی را بد آید ، صدای مردم شدند و آوای مردم را سر دادند و همین شد که ماندند و سالیان ، پس از مرگ ظاهریشان ، آوای جاودانگی را زمزمه می کنند.
هرچند که عدم مزین بودن به این خصلت در میان قاطبه ی موسیقی دانان امروز ما ، چالشی چشمگیر به شمار می آمد ، اما برخی از اهالی پاک موسیقی ایران زمین در آزمونی که از چندی پیش آغازیدن گرفت ، هم نوا با مردم و فرای هر چیز و هر کس زبان مردم شدند و خود را سربلند و سرفراز ساختند .. گو این که انتظار می رود که هنرمند موسیقی ما ، بیش از این ارج خود گذارد و وظیفه ی خویش را از سطح “ابزار تولید صوت” به سطوحی فراتر و متناسب با شان و فلسفه ی درونی و ذاتی هنر ارتقاء دهد …. آن گونه باشد که هر هنرمندی “عارفی” باشد این وادی پر درد را و نه آن که انگشت به دندان بگزیم و آن گونه تهی از خویش و شرمسار از خویشتن که نه به کار ما آید ، نه به درد مردم خورد و نه آن که بماند و اثر کند .
